خاطرات مدرسه از زبان آقاي احمد پوررمضان



خاطرات مدرسه از زبان آقاي احمد پوررمضان

 

ما به کمک شما عزیزان سعی خواهیم کرد دوران تحصیل شما در دبســتان دکتر خلعتبری روستای برزآباد بپردازیم و در این زمینه به مساعدت تک تک شما عزیزان نیاز داریم کســــانی که دوران تحصیل مقطع ابتدائی خود را در این دبستان سپری کردند حـتماً خاطراتی در ذهن دارند که باز گو کردن آن برای نسل امروزی شیرین وجذاب خواهد بود.لذا خواهش می کنیم خاطـرات خود را هـمراه باهر گونه یادداشت و دست نوشته و عکس که مربوط به آن ســــالها میشود در اختیــار ما قرار دهید زیبائی کار ما نیز افزوده شود.

ایوان بلند باسقف های ضربی وستونهای آجری که دو اتاق طرف راست ودو اتاق سمت چپ ویک راهرو با سقف ضربی رو به قبله خود نمایی میکرد حــیاط بزرگ مدرسه ودرختان انجــیر و انار ونارون و دیوار کوتاه وگِلی مدرسه وچشم اندازی زیبا روبه استخر بزرگ روســتا وآن درخـت تنومند توت وصدای جیک جیک و یک بند گنــــجشکان فضول وشیطون و آمدن دوباره سارها به سراغ لانه های ســــال قبل در تنه مهربون درخت از یک طرف و موهای سپید معلم مهربون و دلسوز یک نسل این آبادی ،مردی از خطّه سبز شمال یعنی مدیر ومعلم مدرسه آقای احمد پوررمضــان،متولد آبان 1329 از روستای بزرگ نیشامندان شهر رشت . که بیشتر مردم روستا او را به نام آقای مدیر می شناسنش.

از آقای پوررمضان خواهش کردیم تا وقتی را در اختیار ما قرار دهد تا خاطراتش وخاطرات مدرسه و روستا وبچه های مدرسه را زنده کند که ایشان بلافاصله ما را به گرمی در منزل خود پذیرفتند و با حوصله تمام به سوالات ما پاســــخ گفتند:

با سلام خدمت آقای مدیر لطفاً مراحل تحصیل وتدریس خودتان را شرح دهید:

بسم ا..الرحمن الرحیم بنده پس از پایان تحصیلات دیپلم بنا به قانون آن زمان به سپاه دانش رفته ومثل سرباز معــلم کنونی در سال 49 به بهمن آباد خلخال اعزام گردیدم پس از دو سال وبا یک رایزنی با کمک خانم وزیر فرهنگ ما را به کاشان فرستادند واز کاشان نیز به روستای برزآباد ، واین زمان مهر ماه 52 بود در ماه مبارک رمضان.

این مدرسه به همّت وهزینه جه کسی ساخته شده ودر چه سالی؟

این مدرسه که زمین آن را مالک برزآباد یعنی مرحوم دکتر محمد خلعتبری اهدا نمودند در سال 1342 توسط دولت وبا سرپرستی آقای ناصر صالح آبادی که در آن زمان معلم سپاه دانش این روستا بوده به صورت دو کلاسه وبا خشت وگل ویک راهرو در وسط احداث گردیده وسپس در سالهای 48-49 توسط معلم دیگری بنام آقای محمد یوسفی زاد ، دو کلاس دیگر در طرفین و با سقفهای چوب ونی ساخته شده است که البته هزینه این دو کلاس به عهده آقای خلعـــتبری بوده ومردم روستا نیز در این امر خیر کارگری می کرده اند و البته البته مزد دریافت می کردند

در ابتدا مدرسه بنام نو بنیاد برزآباد بوده که سپاه دانشی آن را اداره می کرده اند .سپس مدرسه بنام حکمت برزآباد تغییر نام داده و در سال 49 که آقای خلعتبری جهت احداث کلاسها هزینه می نمایند مدرســه بنام بانو عُظمی خلعتبری تغییر نام می دهد .وپس از انقلاب نیز برای چندمین بار به نام اباذر غفاری تغییر نام میـدهد که با پیگیری و اعتراض بانی قبل ،باز به اسم قبلی بر می گردد.

توضیح بیشتری در رابطه با نحوه اداره کلاسها و تعداد دانش آموزان بدهید:

در همان سال اولی که بنده به برزآباد آمدم تعداد دانش آموزان حدود 37 نفر بود و بنده از کلاس اول تا پنجم را تــنها تدریس می کردم . پس از دو سال آموزش وپرورش برای ما یک معلم فرستاد . در طول این سالها بیشترین تعداد دانش آموزی که ما داشتیم بین سالهای 52-55 بود چیزی حدود 67 نفر.

چرا شما برزآباد را انتخاب نمودید وسالها ماندگار شدید و سپس در همین جا هم تشکیل خانواده دادید؟

بنده در زمانی که در ســـپاه دانش آموزش می دیدم به علت سقوط از کوه از ناحیه کمر دچار مشکل شدم و پزشکان معالج دستور دادند هوای مرطوب با شما سازگاری ندارد واین مقدمه ای شد برای انتخاب والبته دست تقدیر چنان بود که در این روستا ازدواج نمایم در تابستان 1355 و در حیاط با صفای این مدرسه یک جشن مفصل گرفتیم.

هزینه های مدرسه چگونه تامین می شد؟

بعضی از هزینه ها مثل خرید نفت یا موتور پمپ اب از طریق اداره و بعضی مثل ساخت وسازها از طریق آقای خلعتبری به مباشرت آقای حاج عباس احدّیت

در طول این سالهای تدزیس یعنی از سال 52-60 آیا اسامی دانش آموزان ممتازتان را به خاطر دارید ؟

محسن فلاح زاده  آقای رضا رمضانعلی زاده ،محمد صورآبادی ، عباس رمضانعلی زاده (شیخ عباس)حسن جمشیدی

 

 

یک خاطره شیرین از دانش آموزان بفرمائید؟

خاطره ای که بیشتر به ذهنم مانده مربوط است به آقای محمد صورآبادی که بنده یک روز موضوع انشاء را « یک روز برفی » قرار دادم . ایشان این موضوع را آنقدر زیبا به نگارش در آورده بود که بنده را به شک انداخت و تصمیم گرفتم دوباره ایشان را امتحان کــنم .ایندفعه موضوع را عوض کردم و موضوع «یک کلاس خالی در یک روز تابستانی» بود ایشان شروع به نوشتن کردند وقتی انشاء را برایم خواند فهمیدم او یک نابغه است واقعاً فراموش کردن آن سخت است .

خاطره ای از بزرگان وخود روستا بگوئید:

یک روز آقای خلعتبری به مدرسه آمدند که البته مرحوم حاج یدا..فلاح زاده به همراه ایشان بود .فرمودند تمام حــیاط مدرسه را چمن بکارید تا بچه ها داخل چمن ها غلت بزنند وکتاب بخوانند که البته منظورش این بود که حیاط را با صفا کنید تا بچه ها رغبت بیشتری نسبت به درس خواندن پیدا کنند.

در چه سالی با افت شدید جمیعت دانش اموزان مواجه شدید و علّت چه بود؟

فکر می کنم در سالهای 58-59 این روستا با افت شدید دانش آموزان مواجه شد حدود 39 نفر . واز مهمترین دلایل تفاوت درآمدی بین شهر وروستا که مردم به شهرها مهاجرت می کنند. و البته در آن سالها کمبود آب کشــاورزی نیز مضاعف بر دلایل بود

در آخر چه توصیه ای به جوانان و نوجوانان دارید:

زندگی جَنگ است جانا بهر جنگ آماده شو

در پایان لازم است از آقای احمد پوررمضان مدیر ومعلم ساعی و زحمتکش سالهای پیشین این روستا تشکر نموده و جهت ایشان وخانواده محترمشان از خداوند منّان سلامتی و موفّقیت شان را آرزو بنمائیم.

والسلام علیکم ورحمة



..